Wednesday, January 26, 2005

دوستان

با ارسال ماجراهاي سكسي خودتان كه البته اگر خانوادگي باشه بهتره مرا در راه اندازي اين وبلاگ همراهي كنيد
باتشكرsexeman

فريبا

داستان فريبا
فريباخواهرزنم دوسال بود كه از همسرش طلاق گرفته بود وچون بچه اي نداشت آزاد بود كه هرجا كه مي خواد بره منم براش يه آپارتمان نزديك خونه خودم داده بودم تا شبها اونجا بخوابه وبه خونه خودشون كه تو يكي از شهرهاي اطراف بود ورفت وامد مشكل بود نره واونجا بمونه وصبحها ازاونجا به اداره بره منم زياد بهش محبت مي كردم تا خلاءي در زندگيش احساس نكنه ولي ناغافل ازاينكه يه نيازهائي هم داشت كه بايد من براش مرتفع مي كردم كه بي ميلهم نبودم.
قضيه از جائي شروع شدكه يه روزبعدازظهربرايش ميوه وگوشت خريده بودم وبردم تا اونهارو به فريبا بدم زنگ خونه رو كه زدم مثل هميشه گفت بيا بالا منم طبق معمول رفتم بالا ودر اتاقو بازكردم ورفتم تو ولي برخلاف هميشه كه فريبا رو با حجاب ميديدم ايندفعه با يه پيراهن تنگ ويه دامن كوتاه ديدم كه پستوناش اززير پيراهنش به خوبي تشخيص داده ميشدتا منو ديد منو به اطاقش راهنمائي كرد ودرو بست با اصرار به من گفت كه بذاربرات چاي دم كنم هرچقدر گفتم كه نمي خوام گفت كه هوس كرده كه با من يه چائي بخورم منم ديگه قبول كردم ونشستم.
فريبارفت به آشپزخونه خم شده تا استكانهارو از كابينت برداره يه لحظه متوجه وسط دامنش شدم و كون خوشگلش رو از اونجا كاملا ديدزدم انگاري يه برنامه هائي داشت كه كم كم پاهاشو از هم بازتر مي كرد تا من بتونم لاي پاهاشو بهتر ببينم.بعد اومد كنارمن نشست يه فيلم پارتي خصوصي رو گذاشت توسي دي وباهم نگاه مي كرديم تادر يه قسمت فيلم يكي از پسرا يه دخترو بغل كردو داشت لباشو مي خورد يه دفعه پرسيد كه چه احساسي پيدا ميكنن وقتي اينكارو مينن منم از خدا خواسته گفتم خيلي كيف داره من عاشقشم فريبا برگشت گفت كه منم دوست دارم ولي هيچ موقع شوهر قبليم ازاين كارا بلد نبود ديگه مطمئن بودم كه خيلي حشريه اروم دستامو به بهانه برداشتن موبايلم بهش نزديك كردم ويه تماس كوچولو با دستاي سفيدش داشتم فريبا فكركرد من عمداً اينكارو كردم زود دستمو گرفت وبه طرف خودش كشيد من با يه لب حسابي كارمو شروع كردم انقدر حشري بود كه سريع تو يه لحظه تمام لباساشو دراورد واومد بغل من نشست ازاوجائيكه مي دونستم بچه دار نميشه خيالم راحت بود سريع رفتم سراغ پستوناي قشنگش واونارو تو دستام گرفتم وبراش مي خوردم ديگه داشت صداش بلند مي شد ومنم نمي خواستم ابش زود بيادلباسامو دراوردم وبردمش روي تخت خواب وكسشو كاملاًخيس كردم تا كيرمو بردم طرف كسش گفت نه بذار كامل باهم حال كنيم بعد وبا دستاش كير منو گرفت وبردطرف صورتش وگذاشت تودهنش واروم اروم برام ساك مي زد لذت عجيبي بهم دست داده بود من داشتم پستوناشو براش ميخوردم كس نازشو اورد طرف من فهميدم كه مي خواد بخورمش منم پاهاشو كامل باز كردم ولباي كسشو با دستام باز كردم وبازبونم اروم به چوچولش ليس مي زدم داشت ديونه ميش انگار تواين دو سال همش فكر كير منو مي كرد ديگه نتونست خودشو نگهداره گفت رضا منو بكن من هم سريع رفتم سراغ كسش وكيرمو اروم گذاشتو روش وفشاردادم فريادش بلندتر ميشد مثل ديونه ها همه جامو چنگ مي انداخت انقدر بعداز چندبار تلمبه زدن ابم اومد واونو ريختم توش وخوابيدم بغلش الان مدتهاست كه باهم سكس داريم ودورازچشم همسرم جيم ميشم وميرم آپارتمان فريبا